خطای بزرگنمایی و کوچکنمایی در تفکر | مجموعه یادداشتهای مدیریت تفکر (قسمت ۸۸ از ۱۶۴)
در هفتههای گذشته به چهار مورد از خطاهای تفکر اشاره کردیم؛
در این بخش یک خطای دیگر را که اغلب در مسیر فکر کردن ما اتفاق میافتد به طور مختصر بررسی میکنیم:
۵- بزرگنمایی و کوچکنمایی
اگر دقت داشته باشید در برخورد با حادثهها و موقعیتهای مختلف زندگی موضعگیری انسانها کاملا متفاوت است. گاهی اوقات مشاهده میشود که دو نفر به طور هم زمان با یک مسئله مواجه شدهاند، اما وقتی از آنها سؤال میکنیم که چه اتفاقی افتاده، هر کدام به یک بخش اشاره میکنند و با توجه به فیلتر ذهنی خود، یک بخش را پررنگتر، خیلی بزرگ و مهم جلوه میدهند و بخش دیگر را خیلی کوچک و ضعیف. شما چند لحظه فکر کنید و یکی از حادثهها یا برخوردهای ناخوشایندی را که اخیرا برایتان پیش آمده است مرور کنید. مسئله مهم آن رویداد یا حادثه چه بود؟ حالا دوباره به آن موضوع نگاه کنید؟ دیروز چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشتید؟ آن را به چند قسمت تقسیم کنید و بنویسید. حالا یک بار دیگر نگاه کنید و موضوعات احتمالی دیگر را که ممکن است به آن توجه نکرده باشید بنویسید.
اگر این تمرین را به خوبی و با دقت انجام دهید کمکم متوجه میشوید که ذهن ما نسبت به برداشتهای بیرونی و حتی درونی شرطی شده است و فقط بعضی قسمتها را میبیند و بعضی قسمتها را نادیده میانگارد. چند دقیقه به یکی از دوستان یا آشنایان که احتمالا از او ناراحت و دلگیر شدهاید فکر کنید. چرا ناراحتید؟ آیا فکر نمیکنید برخورد او را ناخودآگاه از یک حدی بزرگتر کرده باشید؟ یک بار دیگر به عنوان یک ناظر بیطرف موضوع را بررسی کنید. حتما متوجه میشوید مسئله آنقدرها هم که شما فکر میکنید مهم نبوده است. حالا بعضی از خصوصیتهای مثبت و خوبیهای همان شخص را در ذهن خود یادآوری کنید و آنها را کمی بزرگتر کنید.
چه احساسی دارید؟ شما میدانید که احساسات انسانها نشأت گرفته از فکر آنهاست. اگر بتوانند فکر خود را کنترل کنند احساساتشان هم کنترل و مدیریت میشود. ما انسانها به دلیل تعلقها، عادتها، تعصبها، غریزهها و هوسها و احتمالا غرور و غفلت و جهل و لجبازی و توجیه و تنبلی و عواملی از این قبیل اغلب در برخورد با موقعیتهای مختلف به طور ناخودآگاه دچار بزرگنمایی یا کوچکنمایی میشویم.
برای این که بتوانیم درست فکر کنیم اولا باید تا حد امکان از بعضی اسارتهای درونی آزاد شویم و ثانیا مسائل زندگی خود را یک بار دیگر ببینیم و ثالثا با یک شاخص و معیاری که الگوهای ما هستند مقایسه کنیم تا حق مطلب و موضوع به درستی ادا شود. اعتقاد داریم اگر روش الگوبرداری ما درست و منطقی باشد به میزانها و ترازوهای بهتری برای ارزیابی و سنجش و اندازهگیری میرسیم. در این صورت آزادتر و راحتتر زندگی میکنیم و نتیجهاش این است که مسائل را نه بزرگتر و نه کوچکتر بلکه به اندازه واقعی خود تحلیل میکنیم.
نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۴ دی ۱۳۹۰، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۸۰۱۴