تفکر کاربردی, خودآگاهی, نظم فکری

تفکر و اضطرار به ولایت | مجموعه یادداشت‌های مدیریت تفکر (قسمت ۱۲۸ از ۱۶۴)

تفکر-و-اضطرار-به-ولایت

با عرض تبریک عید سعید غدیر، هفته‌های قبل گفتیم برای تفکر سازنده باید:


۱. سازنده، مثبت و رو به هدف فکر کنیم.

۲. با صبر و حوصله مسئله‌ها را ساده کنیم.

۳. با آزادی فکر کنیم و پیش‌فرض‌های خود را دخالت ندهیم.

۴. نقطه هدف را دقیق و مرحله به مرحله مشخص کنیم و روی آن تمرکز داشته باشیم.

۵. همیشه سعی کنیم علاوه بریک راه‌حل به راه‌حل‌های جایگزین هم فکر کنیم.


و اینک ادامه مطلب:

 

اضطرار به ولایت

نکته اساسی در مسئله ولایت، اضطرار به ولایت است. بحث از اثبات خدا و رسول و نبی و ولی نیست که صحبت از اضطرار به ولی و احتیاج به خداست. من نیاز به رسول و وصی او دارم. اگر فرضم بر این باشد که در این زندگی با این شرایط موجود، می‌توانم مسائل را خودم حل و فصل کنم دیگر به خدا چه نیازی دارم؟! بر فرض هم که خدا باشد به رسول او چه احتیاجی دارم؟! به ولی او چه احتیاجی؟! در چه حوزه‌هایی فقط به مشاوره با امام نیاز داریم؟ اما وقتی این معنا در انسان شکل می‌گیرد که هم وجودش محدود است و هم امکاناتش ناتمام و ناقص و حتی علم و تجربه و عقل و فلسفه و قلب و عرفانش کفاف او را نمی‌دهند؛ اینجاست که خدا و رسول و ولی ضرورت پیدا می‌کنند و اضطرار به آن‌ها مطرح می‌شود و با این معنا از اضطرار و احتیاج، مسئله شکل جدیدی به خود می‌گیرد.

نکته دیگر اینکه؛ حقیقت ولایت در اولویت ولی و رسول نسبت به من است و این بر اساس تعبیری از حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که در غدیر مطرح می‌کنند که: «ألست اولی بکم من انفسکم…» این اساس ولایت است؛یعنی رسول و وصی از من به من سزاوارترند. چرا؟ چون هم از من به من نزدیک‌تر و هم مهربان‌تر و هم آگاه‌ترند. حضرت علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه، آنجا که از حقوق ولایت می‌گویند، نکته خیلی لطیفی دارند که به دست می‌آید حق ولایت زمینه‌هایی دارد. این زمینه‌ها آگاهی است. آزادی است و رحمت واسعه و محبّت ولی است. کسی که آگاهی به تمامی راه ندارد و آزادی از تمامی تعلق‌ها ندارد، و این محبت و رحمت واسعه را به انسان‌ها ندارد، که از آن‌ها به آن‌ها نزدیک‌تر باشد و آن‌ها را بیش از خودشان دوست داشته باشد، ولی نخواهد بود و ولایتی را بر انسان نخواهد داشت.

با این معنا از ولایت و با توجه به محدودیت امکانات آدمی؛ چه در حوزه علم و تجربه‌اش و چه در حوزه عقل و فلسفه‌اش و چه در حوزه قلب و عرفانش و با توجه به محدودیت وجودی او، خدا و رسول و وصی او ضرورت پیدا می‌کنند و انسان، محتاج به خدا و مضطر به رسول و ولی او خواهد بود و از آن‌ها راه هدایت می‌خواهد. همین درک از معنای ولایت، درک از معنای توحید را میسّر می‌سازد و ولایت و توحید را به هم مرتبط می‌کند و در این مقطع است که توحید و ولایت به هم پیوند می‌خورند. یعنی همانطور که می‌گوییم: «کلمة لا اله الا الله حصنی» همانطور هم «ولایة علی بن ابیطالب حصنی» می‌شود. این ولایت و این کلمه توحید است که این اولویت را به دنبال می‌آورد. آنچه که باعث حفاظت و مصونیت این وجود می‌شود،‌‌ همان درک از توحید و همین درک از ولایت است.


نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۱، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۸۲۵۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + هجده =