سارقان ذهن و زمان | قسمت دوم
در یادداشت قبلی شناختی از لزوم نظم فکری پیدا کردیم. متوجه شدیم عواملی این نظم را به هم میزنند. در ادامه میخواهیم درباره این موارد بگوییم.
در ابتدا لازم است بدانیم که: رابطه معناداری بین زمان و خودآگاهی وجود دارد. ما اگر نسبت به افکار خودمان تسلط پیدا کنیم و بتوانیم آنها را مدیریت کنیم بهراحتی میتوانیم زمان را هم مدیریت کنیم.
عوامل مختلکننده زمان در درون خود ما هستند و این کلید خوبی است؛ چون با خودآگاهی میتوانیم بر آنها تسلط پیدا کنیم.
اولین چاله: بینظمی فکری
اولین موضوعی که خیلی وقت ما را میگیرد و باعث اتلاف آن میشود عدم سازمان فکری است. گاهی در طول یک شبانهروز بیش از هزاران هزار موضوع در ذهن ما رژه میرود، فکرکردن به آینده، به گذشته، به حال، به درون، به بیرون، به رفتارهای خودمان و دیگران، به فرزندانمان، به وضعیت مالی و غیره.
اگر برای این فکرکردن نظم نداشته باشیم زمان ما مصرف میشود؛ ولی بهره و فایده لازم را نمیبریم.
برای اینکه به یک سازمان فکری برسیم باید دستهبندیکردن موضوعات از جنبههای مختلف را یاد بگیریم.
در واقع باید به فکر و ذهنمان دستهبندیکردن را یاد بدهیم.
برای این کار میتوانیم با این تمرین ذهنمان را آماده کنیم و پرورش دهیم.
تمرین کنیم چیزهایی را که میبینیم دستهبندی کنیم
مثلاً وقتی داخل مترو یا اتوبوس هستیم شروع کنیم آدمها را دستهبندی کنیم. یک روز از نظر سن تفکیک کنیم، مثلاً ۲۰ساله تا ۳۰ساله در یک گروه ۳۰ تا ۴۰ در یک گروه و غیره.
یک روز از نظر جنسیت، یک روز از نظر شغل، کارمند – دانشجو – بازنشسته و غیره.
یک روز از نظر رنگ پوست، از نظر برونگرا و درونگرا و غیره.
این تمرین باعث میشود تا ذهن ما، سازماندهی را یاد بگیرد.
وقتی ذهن این مدل نظم دادن را یاد گرفت حالا میتواند مسائل و موضوعاتی را که درباره آنها فکر میکنیم را هم دستهبندی کند؛ مثلاً امور مربوط به اقتصاد، امور مربوط به فرزندان و غیره.
حالا تعیین میکنیم که در چه ساعتی به چه موضوعی فکر کنیم؛ یعنی هر موضوع را بودجهبندی زمانی میکنیم.
این فکر کردن به موضوعات و انجام کار مربوط به آن موضوع در جای خودش، از راه و مسیر خودش و در زمان مشخص شده خودش را سازماندهی میگویند.
ذهن باید این نظم و سازماندهی را یاد بگیرد . وگرنه با هجوم افکار مختلف ذهن قفل میکند و خستگی ذهنی پیش میآید و زمان از دست میرود و دچار تناقض، آشفتگی و تعارض میشویم که نتیجه آن خسران است.
ذهن ما آنقدر قدرتمند است که میتواند یاد بگیرد که در جای مشخص، کار مشخص را انجام بدهد. این ما هستیم که باید قالب و زیرساخت و شرایط آن را مهیا کنیم و عادتش بدهیم.
وقتی ذهن ما نظم نداشته باشد، با وجود اینکه خیلی کار داریم؛ ولی هیچ کاری نمیتوانیم انجام بدهیم. چون با هجوم افکار مختلف ذهن خسته و مشوش شده است.
یکی دیگر از راهکارهای نظم دادن به فکر، نوشتن است. نوشتن به فکر قدرت میدهد. نوشتن را باید تمرین کنیم با توصیف کردن، نقادی یا تحلیل کردن و غیره.
دفتری برای نوشتن تهیه میکنیم و مثلاً از هوسهایمان مینویسیم، از برخورد با آن هوسها، از چگونه کنترل کردن تخیلاتمان، از چگونه پول درآوردن، هزینهها و غیره.
پس تا اینجا یاد گرفتیم که اولین علت از عوامل اتلاف وقت عدم سازمان فکری یا همان نظم فکری نداشتن است.
چاله دوم: فکر بدون عمل
دومین عامل، فکرهای بدون عمل است. بعضی وقتها ما دفترچه هدفگذاری داریم و اهدافمان را مینویسیم آموزشهای زیادی میبینیم؛ ولی عمل نمیکنیم.
فکر بدون عمل (خیالپردازیهای بیمورد) عامل اتلاف وقت است.
خیالپردازی یا منشأ آن درگذشته است که باعث افسردگی میشود یا در آینده که باعث توهم میشود.
پس باید فکرهایمان هدایت شده باشند. این هدایت کردن ضرورت خلاقیت است.
یک تمرین ساده برای کنترل فکرهای بدون عمل
زمانهایی را که در آن فکرهای بدون عمل داریم شناسایی کنیم و بنویسیم. یک پلیس درونی میگذاریم و تا فکر بدون عمل به ذهنمان رسید سریع دستور توقف، جریمه و ورود ممنوع میدهیم.
ما باید در پایان هر ساعت از روز یک خروجی (یک محصول و نتیجه مثبت از وقتمان) داشته باشیم.
این خروجی میتواند یک فهم جدید، یک کار جدید، یک نگاه جدید یا یک تصمیم جدید باشد. اگر این خروجی را نداشته باشیم؛ یعنی آن ساعت از عمر ما به هدررفته و اتلاف شده است.
چاله سوم: عملهای بدون فکر
سومین عامل، عملهای بدون فکر است. کارهای بدون فکر، حرفزدنهای بدون فکر، تصمیمگیریهای بدون فکر، اینها همه در زندگی ما تأثیرگذار هستند.
تمرین
هروقت مشغول کاری هستیم عیارسنجی کنیم ببینیم این کار نشأت گرفته از یک تفکر و معرفت است یا خیر؟
دائماً برای هر کاری باید یک علامت سؤال ایجاد کنیم تا بتوانیم بافکر و شناخت عمل کنیم. هیچ کاری را بدون معرفت انجام ندهیم.
معرفت یعنی یک تفکری پشت آن کار باشد و تفکر یعنی سؤالی با عنوان نقطه آغاز مطرح کنیم.
چاله چهارم: توجه نکردن به اهمیتها و اولویتها
چهارمین عامل، توجه نکردن به اهمیتها و اولویتها است. ما بهخاطر نیازهای مختلف، درگیریهای مختلف و موضوعات مختلفی که در زندگی و جامعه داریم بافکرها و مسائل مختلف درگیر هستیم، لاجرم با برنامههای مختلف درگیر میشویم. در اینجا باید به اولویتها دقت کنیم و همینطور هرچه پیش آید خوش آید، کارها را انجام ندهیم.
باید یاد بگیریم در همه کارهایمان اولویتبندی و طبقهبندی بر اساس اهمیت را تمرین و اجرا کنیم.
معرفت ما در انجام کارها باید ناظر به اولویت باشد.
اولویتها را از کجا تشخیص بدهیم؟
اولویتهای ما آن کارهایی هستند که باتوجهبه ارزشها و اهدافمان، ما را به هدفمان نزدیک میکنند.
نیازهای در راستای تحقق اهداف را اولویت میگویند.
اگر کاری ما را به هدف نزدیک نکرد، یا حتی یکقدم به عقب بُرد، یا نیاز ما را تأمین نکرد، این دیگر اولویت نیست.
تمرین برای تشخیص اولویتها
از خودمان بپرسیم یا بنویسیم:
1- کدام یک از کارهایم از صبح تا ظهر اهمیت نداشت؛ ولی انجام دادم؟ (کارهای بااهمیت و بیاهمیت را دستهبندی کنید.)
2-چه چیز باعث شد که انجام بدهم؟
3- چقدر وقت گذاشتم؟
4- چه چیزی گیرم آمد؟
5- بهجای آن چه کاری میتوانستم انجام بدهم؟
با ما همراه باشید برای بیان عوامل دیگر اتلاف وقت …