با تفکر آشنا شویم!
در مطلب قبل درباره نظم فکری و اهمیت تفکر صحبت کردیم.
نظم یعنی هماهنگی بین اجزا و عناصر یک مجموعه برای تحقق یک هدف بهطوریکه آن اجزا مکمل هم باشند.
واژههایی که از نظم میآید: هماهنگی، انسجام، پیوستگی.
و حالا ادامه بحث:
در ابتدا ببینیم فایدۀ نظم فکری و جایگاه آن در زندگی ما کجاست؟ یعنی این نظم فکری که میگوییم به چه درد ما میخورد؟
جلوههای نظم فکری
چگونه بین احساس و عملمان هماهنگی ایجاد کنیم؟
چگونه بین لحظه و عمل هماهنگی ایجاد کنیم؟
این هماهنگیها در نظم فکری است؛ چون ریشه رفتارها در افکار است و زندگی ما رفتارهای ماست.
تفکر را چگونه میبینیم؟
اگر تفکر را به منزلۀ چشمه بدانیم چگونه کنار آن مینشینیم؟
اگر تفکر را به منزلۀ یک چاه عمیق بدانیم چگونه از آن استفاده میکنیم؟
اگر تفکر را به منزلۀ یک مزرعه آماده کشت بدانیم چه چیزی میکاریم؟
اگر تفکر را به منزلۀ یک منبع پرقدرت انرژی بدانیم چگونه آن را به کار میاندازیم؟
تابهحال چطوری به مقولۀ فکر کردن و ماحصل آن فکر کردهایم؟
چقدر فکر و قدرت فکرمان را میشناسیم؟
تفکر و انواع آن
یکی از جلوههای نظم فکری این است که ما انواع آن را بشناسیم و بدانیم هر کدام را در کجا استفاده میشود:
- تفکر فلسفی
- تفکر انتزاعی
- تفکر تحلیلی
- تفکر ترکیبی
- تفکر نقاد
- تفکر خلاق
- تفکر سیستمی
- تفکر مثبت
- تفکر راهبردی
اینکه ما آموزشهای مختلف میبینیم؛ ولی هیچ حرکتی نمیکنیم بهخاطر همین نبود نظم هست. چون نمیدانیم اینها را چطور کنار هم بگذاریم.
یکی از جلوههای نظم فکری این است که بتوانیم ترکیب کنیم. اگر کلمه را یاد بگیریم ولی نتوانیم انشا بنویسیم؛ یعنی یاد نگرفتیم چگونه از چیزی که بلدیم استفاده کنیم!
نظام تفکر چیست؟
نظام تفکر یعنی ما شناخت کاملی از فکر و روش استفاده از آن، نظم دادن به آن، عوامل تأثیرگذار و موانع آن پیدا کنیم.
حرکت اندیشه را فکر میگویند.
اندیشه را با سؤال به حرکت درمیآوریم و فکر میکنیم.
اول از همه باید بدانیم که با فکر کردن به شناخت میرسیم و محصول آن شناخت است.
ما باید یاد بگیریم که چطوری به فکر جهت بدهیم؟ کاربرد فکر کجاست؟ موانع آن چه چیزهایی هستند؟ آفات فکر، ضرورت فکر، جامعیت فکر و … همه در حوزه نظام فکری است.
به خطاهای فکری و شناختی هم باید توجه شود.
قبل از فکر کردن ما باید از چند زنجیره آزاد شویم: قدرتها، تعصبها، محیطها و تقلیدها.
مشکلات اندیشیدن: تنگنظری، غیرمنطقی بودن، شتابزدگی، سادهانگارانه، سطحینگری، شتاب برای نتیجه گرفتن، پرسش نداشتن، پرسش مبهم داشتن، هدف نداشتن.
و اما نظم فکری
حالا با شناختی که از فکرمان پیدا کردیم باید به آن در راستای رسیدن به اهدافمان نظم بدهیم.
نظم فکری یعنی چه چیزی میخواهیم (چه هدفی داریم) و چقدر برایمان مفید و مهم است. چقدر برای چیزی که میخواهیم چه از نظر مالی، چه زمان، وقت میخواهیم بگذاریم. ارزش آن چقدر است؟
ما هر کاری میخواهیم انجام بدهیم باید به این سه نکته دقت کنیم:
۱- چقدر آن کار ارزش دارد و میارزد؟ (ارزشگذاریکردن)
۲- تدبر کنیم.
۳- تنظیم کنیم.
مثلاً با خودمان بگوییم میارزد این حرف را بگویم؟
میگوییم این را بگویم سبک میشوم، با خودمان فکر کنیم آیا تبعاتی که دارد میارزد؟ ارزش این گفتن را دارد؟
این میشود زندگی بافکر.
با فکر زندگیکردن امنیت و آرامش میآورد.

مراقبت کنیم!
ما باید مراحل وجودی خودمان در ساحتهای مختلف را بشناسیم: مثل ساحت جسم، ساحت فکر، عقل، روح و …
اینها مرتبههای مختلف وجودی ما هستند.
حالا ما باید همان قدر که به جسم میرسیم به روحمان هم برسیم.
اینقدر که برای تجملات و چشموهمچشمیها، برای ست بودن سیسمونی و جهیزیه حرصوجوش میزنیم چقدر برای روحمان، برای درستکردن خطاهای فکری خودمان دغدغه داریم و آن را آفت احساس میکنیم؟
به چه قیمتی؟
ارزشگذاری کارها به این وابسته است که ببینید حذف آن کار چقدر در حرکت شما تأثیر و تبعات دارد و این تبعات را زنجیروار جلو ببرید. مثلاً عادت سحرخیزی نداریم، نداشتن این عادت خواب اضافه ایجاد میکند، این خواب اضافه ما را از یک سری چیزها محروم میکند، این محرومیت تبعاتی دارد و در سلامتی ما اثر میگذارد و غیره.
تمام خسارتهای نشأتگرفته از سحرخیز نبودن را جمع کنیم حالا اگر یک نفر به ما بگوید میخواهم کمکتان کنم که سحرخیز شوید، چقدر برایمان میارزد؟
یادمان باشد تکتک زحماتی که برای ارزشهای اخلاقی و رشد خودمان میکشیم بهشدت ارزشمند است.
هر لبخند و سکون یا حرکت ما در این هستی تأثیر دارد پس باید رشد کنیم و حرکت.
به فکرمان نظم بدهیم، کارهایمان را ارزشگذاری کنیم، روحمان را رشد بدهیم و با هدفگذاری و حرکت، در جهان هستی موثر باشیم.