هماهنگی سنجهها در مسیر رسالتها | سلسله یادداشتهای نظم فکری (قسمت 13)
بسم الله الرحمن الرحیم
در مطالب گذشته درباره هماهنگیهای حاصل از نظم فکری خواندید و در یادداشت قبل به هماهنگی انرژیها و نیروها در مسیر اهداف پرداختیم.
یکی از دیگر جلوههای بسیار مهم در نظم فکری این است که ما برای بررسی دقیقتر فرایندهای رفتاری خودمان و همچنین بررسی دقیقتر عملکرد خودمان در زندگی، چه طرح و برنامهای داریم؟ آیا از یک روش و الگوی مشخص و منظمی پیروی میکنیم؟ آیا شاخصهای دقیقی داریم؟
بهعنوان مثال دقیقاً با چه شاخصی میتوانیم تشخیص بدهیم که در کاری موفق شدهایم یا با توجه به کدام الگو و سبک و سند و منشور خاصی به خودمان نمره بدهیم؟
همراستا کردن تمامی دغدغهها و امکانات و نیازها و استعدادها و روحیهها و توانمندیها و انتخابها و نیتها و انگیزهها و رابطهها، بسیار مهم است و این هماهنگیها باید در مسیر هدف و رسالت مشخص باشد.
دقیقاً مثل میدان مغناطیسی که در اطراف یک قطعه آهن اتفاق میافتد. یک جاذبه مرکزی وجود دارد که در اطراف خود میدان ایجاد میکند؟ اندکی تأمل کنیم و این جاذبۀ مولد میدان زندگی را در زندگی خود پیدا کنیم؟

بهراستی این چشمه کجاست و این مرکز کجاست و این هستیبخش، گنجینهبخش و حیاتبخش کجاست و چگونه با آن ارتباط بگیرم؟
نظم فکری یعنی تمامی آنچه هست و آنچه میفهمم و آنچه احساس میکنم و آنچه دارم و آنچه که احساس میکنم دارم، همه و همه
را در جهت خاص و به سمت مرکز خاصی همراستا کنم.
موفق باشید.