تفکر و حل مسئله | مجموعه یادداشتهای مدیریت تفکر (قسمت ۴۶ از ۱۶۴)
در ادامۀ مباحث هفتههای قبل، در این قسمت، به کاربردهای تفکر در حل مسئله میپردازیم. انسان در زندگی با مسائل بسیاری روبهرو میشود که بعضی از آنها را بهعنوان مشکلات زندگی مطرح میکند. این خیلی مهم است که مسئله را چگونه مطرح میکنیم. چند دقیقه فکر کنید و لیستی از مشکلات زندگی خود را بنویسید؛ همان چیزهایی که ذهنتان را همیشه درگیر میکند و احساس میکنید که برای حل آنها، راهی وجود ندارد و شما را خسته کرده است.
سرفصل آنها را بنویسید؛ مثلاً مشکلات اقتصادی، مشکلات ارتباطی، خانوادگی، تحصیلی، شغلی، اجتماعی و مسائلی ازاینقبیل. اگر اینها را در قالب شبکه (نقشۀ ذهنی) بنویسید، بهتر است. نقشۀ ذهنی بهاینصورت رسم میشود که دایرهای در مرکز صفحه رسم کنید و داخل آن، کلمۀ «مسائل من» را بنویسید و در هر یک از شاخههای اطراف، مثل شعاع خورشید، یکی از مشکلات را بنویسید و مسائل مربوط به هرکدام را در شاخههای فرعی. حتماً قبل از ادامۀ بحث، این کار را انجام دهید.
حال به این شبکه نگاه کنید. بعضی از مسائلی را که به هم ربط دارند، با نقطهچین به هم وصل کنید. آنهایی را که مهمتر هستند، مشخص کنید. شاخههای اصلی را آنطوری اولویتبندی کنید که بهنظر شما میرسد. بهنظر شما، کدامیک از شاخهها اگر حل شود، در حل بقیۀ مسائل کمک میکند؟ کدامیک از شاخههای فرعی، جای شاخههای اصلی را گرفته است؟ آیا اثر هرکدام از این مشکلات در زندگی شما یکسان است؟
حالا سعی کنید ادبیات برخوردتان را با مشکلات زندگی، اینگونه تغییر دهید: مسئلۀ اصلی من در … این است که … .
مثلاً مسئلۀ اصلی من در مسائل خانوادگی این است که نمیدانم چگونه رابطههایم را تنظیم کنم. اصولاً طرح درست مسئله، نیمی از راهحل است. بسیاری از آدمها در این قسمت، خطاهای جدی دارند. از همین امروز، تصمیم بگیرید بهجای بزرگکردن مشکلات زندگی خود، بگویید: «مسئلۀ اصلی من این است که…» یا «این مسئله را چگونه حل کنم؟» یا «برای حل این مسئله، چه اقداماتی باید انجام دهم؟» یا «این مسئله با چه مسائل دیگری در رابطه است؟ چگونه؟»
انشاءالله در هفتۀ آینده، شیوههای تفکر در حل مسئله را ادامه خواهیم داد.
نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۳ بهمن ۱۳۸۹، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۷۷۵۵