چتری برای شش کلاه تفکر | مجموعه یادداشتهای مدیریت تفکر (قسمت ۸2 از ۱۶۴)
در ادامۀ مباحث هفتههای قبل، در این قسمت به جمعبندی و تکمیل بحث میپردازیم. در هنگام تصمیمگیری و حل مسئله، استفاده از شش کلاه تفکر در قالب شش رنگ سفید، قرمز، زرد، سیاه، سبز و آبی، رویکردهای اطلاعات، احساسات، نکات منفی و مثبت و خلاقیت و سازماندهی را به ما نشان میدهد و موجب میشود که موضوع را بدون مداخلۀ هر قسمت، بهطور جداگانه دریافت کنیم تا بتوانیم تصمیم درستی بگیریم.
بهعنوان آخرین بخش و هفتمین مرحله، شاخصی بهنام تعقل را به آنچه ادوارد دوبونو مطرح کرده است، اضافه میکنیم. مجموع مراحل تفکر، برای رسیدن به شناختی نسبتاً جامع و دقیق، بسیار ضروری است؛ اما کافی نیست. اصولاً تفکر با رعایت تمام ابعاد، آدمی را به شناخت میرساند و خصوصیات هر بخش از موضوع تصمیم یا بخشی از مسئله را بیان میکند. خدا به انسان نیروی دیگری عنایت کرده که آن را عقل نامیدهاند.
تفکر، معمولاً راههایی را طرح میکند و با کمکگرفتن از تجربهها و حواس و استفاده از تکنیکها و مهارتها، مجهولاتش را به دست میآورد؛ اما خود این راهها، محتاج سنجش و نقد است. اگر بدون این نقادی و سنجش، راهی شروع و کاری دنبال شود، این کار همانند کار دوربینی خواهد شد که یک نقطه را نشانه میگیرد و از یک زاویه عکس برمیدارد و در نتیجه، این عکسبرداری و شناخت یکبعدی و سطحی باعث درگیریها و محرومیتها خواهد شد.
در هر مرحله از این کلاهها، محتاج سنجش هستیم. بهعبارت دیگر، ترازویی لازم داریم که وزن هر یک از این مراحل را بهدرستی اندازه بگیریم. معمولاً برای رسیدن به آرزوها و خواستهها و در تصمیمگیری و حل مسئله و برای تأمین نیازها و کمبودها و جلب نفع و دفع ضرر، سؤالهایی مطرح میشود و فکر به جریان میافتد و راههایی را نشان میدهد.
در اینجا باید هم این راهها و هم آن نفعها و ضررها و هم آن مثبت و منفیها و هم آن احساسات و هیجانات و آن هدفها و خواستهها، هر دو را نقد و بررسی کنیم. میتوانیم نیرویی را که این سنجش و نقادی را عهدهدار است، عقل بنامیم و این سنجش را میتوانیم تعقل بخوانیم. فکر برای رسیدن به تصمیم و حل مسئله، راههایی نشان میدهد. آدمی با استفاده از نیروی عقل، مجموعۀ تصمیمها و شناختهای خود را نقد میکند و میسنجد.
در این مرحله، فقط به آنچه به دست میآورد، بسنده نمیکند؛ بلکه به این موضوع میپردازد که این نتیجه در کل زندگی من و با توجه به قدر و اندازهها و ارزشهای وجودی و اهداف و رسالتهای من، چه نقشی را ایفا میکند. در واقع، مصلحت کلی زندگی را بر منفعتهای جزئی ترجیح میدهد. لطفاً چند دقیقه فکر کنید. آیا تابهحال با آدمهایی برخورد کردهاید که فکر قوی دارند، اما از قدرت عقل برخوردار نیستند؟ اسارتهای احتمالی فکر چیست؟ موانع تفکر کداماند؟ چه میشود که کسی فکر قوی دارد، اما عقل ضعیف؟ اصولاً این دو باهم چه نسبتی دارند؟ در چه صورت، تفکر آدمی میتواند زمینۀ هدایت او را فراهم کند؟
انشاءالله هفتۀ آینده دراینباره بحثی را تقدیم خواهم کرد.
نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۸ آبان ۱۳۹۰، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۷۹۷۰