نقش تفکر در هدفگذاری زندگی | مجموعه یادداشتهای مدیریت تفکر (قسمت ۱۰۲ از ۱۶۴)
همانطور که در قسمتهای قبل اشاره کردیم، در تفکر ارزشمحور، قسمت تعریف مسئله و هدفگذاری را بخش کیفی میگویند و مدلسازی اجرایی را بخش کمی مینامند. برای پیادهسازی بخش کیفی در تفکر ارزشمحور، باید این چند گام را برداشت:
گام اول – تعیین چارچوب موقعیت تصمیم: چارچوب هر موقعیت تصمیم را گزینهها و ارزشهای آن تعیین میکند.
گام دوم – شناسایی مجموعه اهداف
یکی از نیازهای اساسی در تفکر مبتنی بر ارزشها این است که قبل از انتخاب یک هدف، مجموعه هدفهای موجود شناسایی شود. شاید یکی از دلایل رها کردن هدفها و دلسردی در هنگام طی مسیر همین باشد که دائم هدفهای تازه با جذابیتهای متنوع رخ مینماید و باعث میشود که فرد از این شاخه به آن شاخه بپرد.
شما در زندگی خود نمونههای زیادی سراغ دارید که وقتی یک هدفی را انتخاب کردهاید، بعداً متوجه شدهاید که ای کاش هدف دیگری را گزینش میکردید. البته این مسئله دلایل دیگری هم دارد مثل آشنا نبودن با استعدادها و توانمندیها یا مثلاً تغییر اندیشهها و ارزشها در مسیر و مواردی از این قبیل.
ولی یکی از مهمترین علتها نشناختن هدفها و نوع رابطه آنها با هم است. مثلاً اگر کسی تصمیم میگیرد در بخش دولتی شاغل شود، باید مجموعه هدفها و نیازهایی را که کارکردن در این بخش لازم دارد شناسایی کند. مثل رعایت بخشنامهها و قوانین بالادستی، رعایت رفتار سازمانی ، توجه به نقش خود در سازمان، احترام به حقوق مردم و تبعیت از مدیر و مواردی از این قبیل. او باید مجموعهای از این هدفها را در ورای انتخاب خود ببیند و خود را برای آن آماده سازد و سیستم روانی و فکری و عاطفی خود را برای این منظور آماده کند؛ به عبارت دیگر فکر خود را به گونهای تنظیم کند که رفتار بیرونی او و تلاشهای او زمینهساز تحقق این هدفها باشد.
یا کسی که میخواهد معلم شود باید مجموعه اهدافی را که به نوعی به معلمی ارتباط دارد، شناسایی کند. شاید این جمله را شما بارها خود به زبان آورده باشید یا از زبان دیگران شنیده باشید که «نمیدانستم این کار این همه مسئله و سختی دارد» یا «فکر نمیکردم آخرش این باشد» یا «این قدر کار کردیم کسی نگفت دستت درد نکند» یا «چرا هیچکس نیست که مرا درک کند» یا «مگر من چه فرقی با فلانی دارم که او باید این قدر وضع مالیاش بهتر از من باشد و من با این همه کار سختتر وضعم این باشد و….». عمده این فکرها نشأت گرفته از یک عامل مهم است؛ نشناختن مجموعه اهداف مرتبط با یک هدف. در تفکر ارزشمحور به این نکته توجه خاص میشود.
فرآیند شناسایی اهداف، نیازمند خلاقیت و تفکر ژرف درباره موقعیت تصمیم است. بدیهیترین شیوه شناسایی اهداف، بحث درباره موقعیت تصمیم است. در ابتدای این بحث باید طرحی مقدماتی از زمینه تصمیم یا برخی اهداف ترسیم شود. پس از توصیف تقریبی موقعیت تصمیم، یک فرآیند تکراری آغاز میشود. در این فرآیند از تصمیمگیرنده پرسیده میشود که در این تصمیم خاص «میخواهد به چه اهدافی دست یابد؟» پاسخ به این پرسش، فهرستی از اهداف بالقوه و مبنایی برای کندوکاوهای بیشتر فراهم میآورد. ابزارهای متعددی در شناسایی اهداف نقش دارد.
انشاءالله در قسمتهای آینده در این باره بیشتر بحث خواهیمکرد و تا هفته آینده شما را به فکرکردن درباره این سؤالات دعوت میکنیم:
برای تحقق اهدافم لازم است به چه هدفهای دیگری برسم؟
رسیدن به این هدف مستلزم ایجاد چه تغییراتی در رفتار، افکار و عادات من است؟
آیا هدفهای مرحله ای مربوط به این هدف را جزو برنامهها و اهدافم قرار داده ام؟
و… .
نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۱، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۸۱۰۰