مشکلات را تحلیل کنیم نه توصیف | مجموعه یادداشتهای مدیریت تفکر (قسمت ۱۴۷ از ۱۶۴)
فصل بهار است و فصل تفکر. نسیم بهاری حرفهایی دارد. نظر شما درباره این مدل فکر کردن چیست؟ آیا این امکان وجود دارد که از این فرصتها بهرهبرداری کنیم؟ چگونه؟ آیا میتوانیم در محافل خانوادگی خود سؤالی طرح کنیم و اعضای جلسه که معمولا از مشکلات جاری میگویند و بدون جواب و بدون تصمیم و با کولهباری از ناامیدی، شبهه و القائات منفی جلسه را ترک میکنند، چند سؤال طرح کنند و با تفکری مثبت و سازنده و موّلد و پویا و به قصد تصمیمسازی و امیدبخشی و حرکت رو به جلو درباره این سؤالات نظر بدهند؟ حتماً در اینگونه نشستها عنایت خدا شامل حال ما میشود و بهرههای زیادی رزقمان خواهد شد.
چه بسا صحبت کردن از درخت تنومندی که دارای میوههای زیادی است و توفانهای زیادی را سر راه خود دیده است به همه ما درس استقامت و تواضع و صلابت و ریشهدارشدن بدهد. پدران و مادران و مربیان و بزرگترها اگر از زاویۀ دیگری به مسائل زندگی خود نگاه کنند، نسل ما با تجربههای بیشتری آشنا و باعث میشود در برخورد با مسائل خود تصمیمات بهتری بگیرد.
بخشی از طلاقها و بسیاری از معضلات اجتماعی و فرهنگی موجود به این دلیل است که نسل ما مسئله حل کردن را نیاموخته است. فقط از بزرگترها و بقیه توصیف منفی یک مسئله را آموخته است. بیشتر وقت خود را صرف توصیف یک مسئله میکنند نه صرف تحلیل آن. باید یاد بگیریم موضوعات را تحلیل و تجزیه کنیم و با تبدیل و ترکیب و مدلسازی به جوابهای بهتر و راه حلهای قویتری برسیم.
به نظر میرسد حوادث مختلف طبیعی حامل پیامهای زیادی باشد. کنار یک چشمه یا قنات بنشینید و با آن حرف بزنید. به یک کوه نگاه کنید و ببینید با آن چه شباهتهایی میتوانید داشته باشید و چه تفاوتهایی؟
برای نمونه به خاطرهای از استاد علی صفائی حائری از زبان خود ایشان توجه کنید:
اردیبهشت ماه با چند نفر از دوستان به ییلاقی کوهستانی رفته بودیم. کوه جالب بود و دوستان من میخواستند از آن گلهای قشنگ و آن سبزههای ملیح به سیر و سلوکی هم برسند و صبحانه را با این غذای روحی تکمیل کنند. یکی از آنها خیلی ساختگی، آمده بود کنار یک گل وحشی نشسته بود و سر تکان میداد که جلالخالق، ببین خدا چه کرده و چه قدر زحمت کشیده است. او دیگران را هم دعوت میکرد که ببینید چه رنگی! چه برگهایی! اصلاً چه خاصیتی! و بعد مرا حَکَم قرار میداد که لابد خیلی خاصیت دارد.
من از آن همه تصنع خندهام گرفته بود و گفتم: تو با این تفکرات عمیقت آخر سر میشوی یک گیاهشناس و اگر موفق بشوی در همین حد میمانی. این تفکرها تو را به گیاه نزدیک میکند و این سیر فکری تو را تا همین حد پیش میبرد نه بیشتر! چُرت دوستم کاملاً پاره شد و با صمیمیت پرسید: پس چگونه باید فکر کنیم تا بیشتر پیش برویم و خدا را ببینیم؟
از شما خوانندگان گرامی هم دعوت میکنیم به این سؤال فکر کنید و تا هفته آینده موارد مشابه را تجربه کنید. انشاءالله هفته آینده ادامه بحث را تقدیم میکنیم.
نویسنده: جلیل معماریانی
یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، روزنامه خراسان شمارۀ ۱۸۳۸۳